مهر آمد و رفت؛
نسیم بهاری، جانی دوباره به طبیعت می بخشد و نوروز سرآغاز این سرمستی و سرزندگی است. هم زمانی نوروز طبیعت با بهار جانها، شعبان و بهار قرآن، رمضان، می تواند نوید بخش فصلی نو برای زندگی باشد.
✍️بارقه
خدایا! چه میبینم؟!
مشتی غواص و اینهمه راز؟!
چیست راز گردان یونس و نوح؟!
و یاران مالک اشتر و جعفر طیار؟!
چیست راز دستان بستهی گرهگشا؟!
لبهای لرزان و آکنده از بغض مردمان،
دلهای بیتاب و چشمان گریان شهر
در جستجوی چیست؟!
چیست راز این سیل خروشان و عشق جوشان؟!
شاید بیتوتههای شبانه در گردان تخریب،
شاید دوکوهه، نجوای عاشقان در حسینیه همت،
شاید...
آری، هنوز از گودالهای گردان تخریب، عطر فرحبخش شهیدان به مشام میرسد.
هنوز از دوکوهه، نوای نیایش غواصان دریادل را میتوان شنید.
هنوز از علقمه، فریاد یا زهرایشان به گوش میرسد.
این استخوانها و این دستهای بسته، بوی همت و باکری و خرازی میدهد،
عطر حضورشان، دل را خدایی میکند.
خدایا! دلمان دوکوهه میخواهد و حسینیه تخریب،
دلتنگ فکهایم و هویزه،
اینک اما دوسالی است جامانده و محرومیم...
خدایا! بس است...
تاب دوری دوکوهه، رملهای فکه، غروب شلمچه و میعادگاه طلائیه را نداریم.
تو را به دستان بسته غواصان، به زمزمههای زهراییشان، مرهمی بر دلهایمان بگذار و این هجران به سر آور.
✍بارقه
پ.ن.
سوم تا پنجم دی ماه سالروز عملیات کربلای ٤ گرامی باد.
اَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ،
اَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الخَضیبِ، اَلسَّلامُ عَلَى الخَدِّ التَّریبِ،
اَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، اَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ،
اَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، اَلسَّلامُ عَلَى الْأَجْسامِ الْعارِیَةِ فِی الْفَلَواتِ،
مولای من! می دانم که قلب نازنینت از این حجمِ مصیبت، دردناک و حزین است و چشمان یوسفگونهات، اشکبار...
کِلْکِ قلم شکسته شد و از نگارش افتاد...
شیعه باشم و نمیرم... هیهات!
آنگاه که با دردی آکنده در سینه بر جدِّ غریبت اینگونه سلام میدهی:
سلام بر آن رگهای بریده.
سلام بر آن محاسنِ بهخونخضابشده. سلام بر آن رخسار خاکآلود.
سلام بر آن بدنى که لباسهایش به تاراج رفت. سلام بر آن دندان مبارکى که با چوب (خیزران) کوبیده شد.
سلام بر سرى که بر بالاى نیزه رفت. سلام بر بدنهای عریانرهاشده در بیابان.
✍🏻#بارقه
اَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ،
اَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذَّابِلاتِ، اَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ،
اَلسَّلامُ عَلَى الْأَرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ.
اَلسَّلامُ عَلَى الْأَجْسادِ الْعارِیاتِ، اَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشَّاحِباتِ،
اَلسَّلامُ عَلَى الدِّماءِ السَّائِلاتِ، اَلسَّلامُ عَلَى الْأَعْضاءِ الْمُقَطَّعاتِ،
اَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، اَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ.
علت چیست، نمیدانم، اما وقتی به این فرازها از زیارت ناحیه رسیدم، قلم از نگاشتن، عاجز ماند و هیچ ننوشت.
و من، فقط خواندم و نظاره کردم و سوختم...
سلام بر گریبانهاى خونآلود…
سلام بر لبهاى خشکیده… سلام بر جانهاى بلا دیده…
سلام بر روحهاى از بدن رها شده…
سلام بر پیکرهاى عریان شده… سلام بر جسمهاى رنگ پریده…
سلام بر خونهاى جارى گشته… سلام بر اعضاى قطعهقطعه شده…
سلام بر سرهاى به نیزه رفته… سلام بر زنانِ (باحیا و پردهنشینی) که (از خیمه بیرون آمده و در انظار) نمودار شدهاند.
✍🏻#بارقه
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُکِثَتْ ذِمَّـتُهُ،
"سلام بر آن کسى که عهد و پیمانش شکسته شد"
گاه از خود می پرسم؛ اگر در کوفه بودم، در بیعتم با حسین (ع) باقی میماندم...؟!
یا رسم کوفیان پیش گرفته، غریب و تنها، آوارۀ بیابانش میکردم؟!
بارها خوانده ام : «إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ» اما وقتی به خویشتن خویش می نگرم...
چه قسم ها خورده و از یاد بردم...
چه عهدها بسته و شکستم...
گاه، گوش به دشمن سپرده و ...
گاه خوشیهای دنیا، فریبم داده و کوفی صفت عمل کردم.
✍🏻#بارقه
وَلِلْحَقِّ ناصِراً، وَعِنْدَ الْبَلاءِ صابِراً، وَلِلدّینِ کالِئاً، وَعَنْ حَوْزَتِهِ مُرامِیاً.
وتو یاریگر حق بودى، و بر بلا و مصیبت شکیبا. براى دین نگهبان بودی، و از کیان شریعت مدافع.
مولای غریبم، حسین جان!
چه سری در نامت نهفته؛ نمیدانم...
همین که در خاطرم تجلی میکنی؛ شُسته میشود همه آلامم...
مولای عزیزم!
خون پاک تو بر زمین کربلا ریخت تا حقِ بهمحاقرفته، را احیا کند و پرده تزویر و ریا، از چهره دین برکَند...
و من امروز از خویش میپرسم؛
آیا زیستم حسینی و مرامم مهدیپسند است؟! یا فیسبوک و توئیتر و تلگرام مشی زندگیام شدهاند؟!
در دفاع از دین و حریم ولایت، حسینوار و زینبگونهام؟!
یا کوفیصفت، لاف دین میزنم و مدافع بودنم، فراتر از لقلقهٔ زبان نیست؟!
برای امام حیّ و غائبم، چگونهام؟!
سرباز یا سربار؟!
✍ #بارقه